تبليغاتX
مسافر


مسافر

در سال اصلاح شاید

 

عده ای تنها اصلاحشان

 

صرفه جویی لبخند از لبانشان بود.

 

دست نوشته در 88/08/13ساعت 1به قلم صادقی| |

صداشو اونقدر بلند کرد که یکه خوردم . چه خبره بابا یه طوری بحث میکردن انگار قراره یه حزبو راه بندازن

و ازش یه رییس جمهور انتخاب کنن.کنجکاویم گل کرد .پریدم وسط بحث ... هنوز نمی دونستم راجع چی

بحث می کنن.وقتی فهمیدم از خنده نتونستم جلو ی خودمو بگیرم..

قیافه حق به جانبارو گرفتم و گفتم :بابا کار فرهنگی که خیلی سادس اصولا تو کشور ما نمی بینید چقدر

کارا راحت (بدون نیاز به فکر)انجام میشه مگه... ها....

کافیه چند تا عکس و نوشته و کمی کتاب و سیدی بریزمو بعدش یه نمایشگاه توپ...تازه اینهمه روحانی

(آخوند)باحال یکیشونو دعوت می کنیم و برامون حرف بزنه.

بعدشم یه گزارش مشت میفرستیم.(یکیبنویس ده تا ببر. طرح جدید ایرانسله .که یک کیلو نون خشک

بده ۱۰ تا ایرانسل ببر.)

یکی از بچه ها یه نگاه زیر چشمی بهم کرد .تازه فهمیدم چه گرد و خاکی به پا کردم.همه مث کسایی

بهم نگاه میکردن که آنفولانزای خوکی دارم .

دویدم سمت اتاق  وبلند گفتم هیچی بابا آلان یه چایی میارم خستگیتون دربره.

واقعا مث اینکه دیگه فقط بدرد آبدارچی میخوردم.

 

دست نوشته در 88/08/11ساعت 21به قلم صادقی| |

سلام.

 

بچه های دانشگاه تبریز به غیر از مطلب با

 

عنوان کار فرهنگی به وب

 

WWW.PHTM.BLOGFA.COM

 

مراجعه کنند.با تشکر    

دست نوشته در 88/08/10ساعت 3به قلم صادقی| |

بعضي آدم ها زودتر از زمان خود به دنيا مي آيند، برخي ده سال، بعضي بيست سال، عده اي صد سال و

تعداد اندکي هم قرن ها زودتر چشم به تماشاي هستي مي گشايند.


« عين – صاد» را مي شناسيد؟ استاد «علي صفايي حائري» را مي گويم. است.

 مجتهدي است که رمان مي خواند، فقيهي است که فيلم نقد مي کند، يک روحاني است که

با هنرهاي غربي آشنا است و با هنر و هنرمندان


 

دست نوشته در 88/08/10ساعت 2به قلم صادقی| |

 داستان سفر تبلیغی یکی از دوستان

سفرهاي  مشهد مقدسي که من براي بچه هاي دانشگاه تدارک مي ديدم غالبا با استقبال پسران و

دختران مذهبي روبرو مي شد ولي اين بار نمي دانم چرا اينگونه امام رضا بين اين همه بچه ها صف اول

نماز جماعتي ،اين افراد به ظاهر غير مذهبي و مثلا بي حجاب را طلب کرده بود!


بگذاريد از اول سفر برايتان بگويم سفري که با خواهران دانشجو جهت زيارت مشهد مقدس برگزار شده

بود از ميان اتوبوسي که ما با آنها همسفر بوديم حداکثر چند نفر انگشت شمار با چادر الفت داشتند .


لذا وقتي وارد اتوبوس شدم کمي ترسيدم از اينکه عجب سفر سختي در پيش دارم.نمي دانستم با اين

همه بي حجاب و ... چگونه بايد برخورد کنم مخصوص چند نفر از آنها که خيلي شيطنت داشتند ناچار

مثل هميشه به ناتواني خود در محضر حضرت وجدان عزيز اعتراف کرده و دست به دامن صاحب کرامت

امام ثامن حضرت رضا (ع) شدم.


يکي از اتفاقاتي که باعث شد خستگي سفر را به طور کلي فراموش کنم لطف خدا در اجراي امر به

معروف و نهي از منکر بدون چماق بود


داستان از اينجا شروع شد روز اول تصميم گرفتم براي چادر سخت گيري شديد نکنم لذا چند نفر از

دختران دانشجو که سوئيت انها معروف به سوئيت ارذل و اوباش بود(اسمي که بچه ها بخاطر شيطنت 

بيش از اندازه برايشان انتخاب کرده بودندو خودشان هم خوششان مي آمد) و بقول همه همسفران

دردسر سازهاي سفر بودند تصميم گرفتند به صورت دسته جمعي  براي خريد به بازار بروند اما چون تا به

حال به مشهدمقدس  نيامده بودند 


وبه وقول يکي از آنها فقط به خاطر تفريح  سفر مشهد امدم


 لذا از من خواستند که به عنوان راهنما با انها بروم  من هم با ترديد قبول کردم وقتي که به راهروخروجي

هتل آمدند متوجه وضعيت و پوشش بسيار نامناسب آنها شدم لذا سرم را پايين انداختم و کمي خودم را

ناراحت و خجالت زده نشان دادم


 سرگروه بچه هاکه متوجه قضيه شده بود با تعجب گفت: ((حاج اقا مگر چادر براي بازار رفتن هم الزامي

است؟))


گفتم:(( از نظر من نه! ولي به نظر شما اگر مردم يک روحاني را با چند نفر دختر بدون چادر ببينند چه

فکري مي کنند؟))


يکي از بچه ها بلند گفت : ((حق با حاج اقا است خيلي وضعيت ما نا مناسب است هرکس ما را با اين

پوشش با حاج اقا بينند يا گريه مي کند يا مي خندد و يا از تعجب اشتباهي با تير چراغ برق تصادف مي

کند))


بقيه غير از دو نفر حرف او را تاييد کردند


ولي يکي از مخالفان گفت: ((حاج اقا من و مادرم و تمام خانواده ما در عمرمان يکبار هم چادر نپوشيده

ايم لذا نه تنها بلد نيستم !  بلکه از چادر متنفرم ! من دوست ندارم با چادر خودم را زندان کنم !حيف من

نيست که زير چادر باشم اصلا وقتي چادري ها را مي بينم حالم به هم مي خورد.ودلم مي خواهد

دختران چادري را خفه کنم ))


گفتم :(( به فرض که  حق با شما است ولي  خود شما هم اگر يک روحاني را با دختران مانتويي بيني در

بازار تعجب نمي کني؟ اصلا براي تو قابل تصور است يک روحاني مسئول دختران بي چادري باشد؟

گفت : قبول دارم ولي سخت است چادر پوشيدن!))


گفتم :((حالا شما يکبار امتحان کنيد يکبار که ضرر ندارد تا بعد از آن که مي خواهيد وارد حرم امام رضا

بشويد  و چادر الزامي است حداقل ياد گرفته باشيد که چگونه چادر سر کنيد .))


بالاخره با بي ميلي تمام چادر بر سر کرد و گروه ۷ نفره اراذل اوباش که ۴ نفر آنها شايد اولين بارشان بود

چادر بر سر مي کردند مثل بچه هاي خوب و مثبت همراه من به راه افتادند .


اگر کسي اولين بار آنها را مي ديد  مي گفت گروه امر به معروف خواهران هستند!


اما اصل قضيه از وقتي شروع شد که  .....

بقیه داستان طلبتون فردا امتحان دارم.

دست نوشته در 88/08/10ساعت 2به قلم صادقی| |

 

ازین پس

 

در خدمت کارشناس مباحث

 

تاریخ

 

استاد حمزه هستیم.

 

 

در زمینه تاریخ هر چی می خواید بپرسید.

دست نوشته در 88/08/05ساعت 19به قلم صادقی| |

اگه دوست دارید

 

کارشناس حقوق و

 

روانشناس هم داریم .

 

 البته اگه نظر بدید.

دست نوشته در 87/12/16ساعت 16به قلم صادقی| |

آدرس صفحه اصلی وبلاگ ما

 

www.mosafer.tk

 

 

جهت مشاوره از ID زیر

 

استفاده کنید

 

 

MOSAFEROC

دست نوشته در 87/06/31ساعت 22به قلم صادقی| |


Design By : Night Skin